![]() |
![]() |
|
|
تو نمیدونی
من هنوزم منتظرتم تو نمیدونی من دلم برات تنگ شده تو نمیدونی من به تو فکر میکنم از دوریت عذاب میکشم تو نمیدونی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:31 توسط ....... |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:33 توسط ....... |
|
|
چشمانت را باز کن و ببين .ببين آن چگونه همچو شمع آب گشته ام ببين که چگونه بهار گرم و روشن عمرم تبديل به خزاني سردوتاريک گشت کاش لحظه اي ريزش اشک از چشمانم را مي ديدي و باور مي کردي باور مي کردي که تا لحظه ي مرگ به تو وفاداربوده ام چشمانت را باز کن و ببين .ببين که چگونه نفس هاي آخر رامي کشم بي آنکه اصراري براي ماندن در اين دنيا را داشته باشم کاش لحظه اي به من فکر مي کردي و مي فهميدي که هميشه در پي تو بوده ام و در اين لحظات آخر دستانم را بفشار به جبران روزهايي که دستانم را سردوبي روح گرفتي.بگذار با تودررويائي پرگشايم وبه آسمان ها روم تا ديگر غمي نداشته باشم اما نه شايد تو در زمين مي روم اميدوارم هميشه دلت با مرغان دريايي هم نوا وصدايت با رابه روي سينه ام بگذار و يادت باشد که در گذر زمان عشق تمامي مي ميرند وفقط خاطره ها هستند که باقي مي مانند من مي روم و فردا يادم براي هميشه فراموش مي گردد اما ياد تو در قلب من خود متوجه باشي.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:26 توسط ....... |
|
|
ای عزیزان بعد مرگم شیون و زاری چرا گریه بی حاصل و بانگ عزاداری چرا من که در جمع شما بیگانه بودم تا کنون این زمان از بهر این بیگانه غمخواری چرا یک برگ خشک از گلستان جهان کس نداد گل فشانی بر مزارم از ریاکاری چرا شیوهی مرده پرستی تا به کی آیین ماست این همه از زندگانی دور و بی زاری چرا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:22 توسط ....... |
|
|
ای دل تنها بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بیقراری چرا تنهام میزاری چرا تنهام میزاری ؟ باز اون چشات دوباره اومد به یادم باز اون نگات منو داده به بادم خدا برس به دادم ای خدا برس به دادم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:19 توسط ....... |
|
|
يعني يكي پيدا نميشه از اون براي اين خسته خبر بياره اگه مياد بهش بگين بجنبه غصه داره دخل منو مياره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:14 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:5 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:1 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:56 توسط ....... |
|
|
تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستامو بازم تو دستات ببینم ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:33 توسط ....... |
|
|
این روزا خیال تو از کجاها میگذره دیگه با قصه ی کی شبها خوابت می بره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:29 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:25 توسط ....... |
|
|
گرمیه دستای تورو به صدتا دنیا نمی دم هروقت که یارم تو بودی بی کسی رو نفهمیدم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:8 توسط ....... |
|
|
تو همه رویای من تو همه دنیای من
باور کن عشقم باور کن قلبم
تو پری رویاهامی باهام باش تا همیشه اره قلبم تو دستاته نذار بی تو بمیره می خونم باز دوباره دوست دارم همیشه اگه عشقی تو چشمامه بدون این اخریشه دلم بی کس دلم تنها بدون تو نمی شه باور کن تو عشقم رو بشو باغبون چی می شه تو همه رویای من تو همه دنیای من
باور کن عشقم باور کن قلبم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:52 توسط ....... |
|
|
من که چیز زیادی از تو نخواستم بگو چرا عشقه منو رد می کنی بگو گلم بگو با من چرا چرا قلبتو از سنگ می کنی طاقت دیدن دستای تورو تو دست کسه دیگه ندارم یه پا می ذارم و یه پا پس می کشم اخه واسه ی تو بی قرارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:30 توسط ....... |
|
|
دیدی عشقت محال بود
بودنه با تو خیال بود دلی که دادم به دستت زدی تو شکوندیش اسون به خدا بی گناه بود بی گناه بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:22 توسط ....... |
|
|
دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:15 توسط ....... |
|
|
مي دانم هراز گاهي دلهاتان تنگ مي شود . همان دلهاي بزرگي که جاي من در آن است آنقدر تنگ مي شود که حتي يادت مي رود من آنجايم .دلتنگيهايت را از خودت بپرس . نگران هيچ چيز نباش ! هنوز من هستم . هنوز خدايت همان خداست ! هنوز روحت از جنس من است ! اما من نمي خواهم تو همان باشي ! نگران شکستن دلت نباش ! شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشکند . اما جنسش عوض نمي شود .... چون من شکست ناپذير هستم .... چون مرا داري .... چون هر وقت گريه گريه ميکني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد .... چون هر گاه تنها شدي ، تازه مرا يافتي .... چون هر گاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم ، صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيدم . درست است مرا فراموش کردي ، اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم ! دلم نمي خواهد غمت را ببينم ...مي خواهم شاد باشي ... اين را من مي خواهم ...تو هم مي تواني اين را بخواهي . من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا ( ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم ) ... و من هر شب که مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود .... نگران نباش ! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد . شبها که خوابت نمي برد فکر مي کني تنهايي؟؟؟؟ من هم دل به دلت بيدارم ! فقط کافيست خوب گوش بسپاري ! پروردگارت ... با عشق !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 9:51 توسط ....... |
|
|
توي تاريکي شبهام تويي تنها تک ستاره
نم نمک بارون مي باره تو رو ياد من مياره
يادته وقتي که بودي هميشه من با تو بودم
زير بارونا هميشه تورو تو يادم ميارم
تو چشام اشکي نمونده رو لبام حرفي ندارم
هنوزم نم نم بارون اونو ياد من مياره
نرو نذار تنها بشم اگه بري دلم مي گيره
نه نشوني از تو ندارم که ببينمت دوباره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:24 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:18 توسط ....... |
|
|
خدا اگه میونه این همه ادم بازم نوبت باختن من بود چرا عاشق شدم ؟ اونی که همه هستیمو زیر پاش دادم چرا اتیش سوختن من بود چرا عاشق شدم ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:5 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 16:1 توسط ....... |
|
|
می پذیرم عشقمان افسانه بود این دل درد آشنا دیوانه بود می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می شوی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:37 توسط ....... |
|
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:16 توسط ....... |
|
|
اگه يه روز بري سفر ... بري زپيشم بي خبر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:13 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:9 توسط ....... |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:43 توسط ....... |
|
|
دل من تنگ برات بیا هنوزهستم عاشق اون صدات ضربان قلبت می خوام بشم فدات |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:30 توسط ....... |
|
|
نگاه تو
تراژدی مرگ همه ی فریادهاست به من نگاه کن و بگذار در سکوت صدای نگاه تو تراژدی مرگ همه ی فریادها را تجربه کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:22 توسط ....... |
|
|
این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت باور کن این قلب و نرو این التماس آخره چقدر می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو هر چی می خوای بگی بگو اما نگو بهم برو این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد نرو نذار که بعد ازین دنیا به عشق شک بکنه !!! هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه نفس زدم از ته دل معصوم این قلب بخدا نذار بشه محال واسش باور عشق آدما مرگ دلم پای تواه اگه ازش گذر کنی لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سر کنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:2 توسط ....... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|